صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

 

اشاره : مطلب زیر در روزنامه اعتماد ملی روز ۵ شنبه ۱۷ آبان - ویژه نامه قیصر ـ چاپ شد منتها با حذف بخش هایی از آن - با هماهنگی خودم البته ـ و چند غلط چاپی! ضمن سپاس از سرویس ادبیات روزنامه اعتماد ملی به ویژه آقای ولی زاده متن کامل آن را در اینجا می آورم

- او نمرده است ، اوخود را به مردن زده تا روزگار دیگر کاری به کار او نداشته باشد، روزگار چشم ندارد یک روز او را خوشحال وبی ملال ببیند، روزگار هرچه وهرکس راکه او دوست دارد از او دریغ می کند، پس حق داردکه با تمام وجود خود را به مردن بزند، او سال های سال مرده است تا یک دم زندگی کند، حالا چگونه با یک نسیم می میرد؟ این همه آدم بی خود جمع شده اند، روزنامه ها هم بی خود می گویند، این شیون ها هم لابد بی خود است، کمر من هم بی خود شکسته است ، اصلاً همه این ها بی خود وبازی است ، این چشم ها دلیل تازه می خواهند.

ما- جماعت شاعر- قیصر را به شعر و به نام شعر نمی شناختیم ، به واسطه شعر می شناختیم ، شعر او ما را متوجه انسانیت عظیم و بشکوهی کرد که شعر ذره کوچکی از آن بود، شعر او اگر این همه شیوا و شیرین و دلنشین بود به این خاطر بود که درصافی جان شیفته او پاک و پالوده می شد، کلمه برای او وسیله نبود کلمه خود زندگی ، کلمه خود درد، خود عشق وسرانجام خود مرگ بود .

رنج ، صفای باطن او را خوراک می داد و این یکی زلالی شعر او را ، کلمات در پاکی و زلالی جان او رام و آرام و لطیف می شدند، در شعر او مفاهیم ، مضامین ، اشیاء و واژه ها یکی و یگانه شده اند، درد در شعر امین پور یک واژه ساده سه حرفی نیست تا قافیه ای شود یا نقطه چینی پرکند و یا به مدد واژگان دیگر تصویری بسازد تا حس درد را القاء کند ، درد عین درد است ، هم چنانکه عشق عین عشق . او از تسلط خود بر زبان و از قابلیت های جادویی آن برای بیان مفهوم استفاده نمی کرد، دردها و دغدغه هایش را به جامه واژگان می آراست واین کلیدی ترین راز تمایز شعر او با شعر دیگرانی است که با توانایی و اشراف بر زبان سعی در مضمون پردازی وتصویر سازی دارند.

تجربه شاعرانه زندگی نه الزاما زندگی شاعرانه فاصله بین شئ و واژه را در شعر او از میان برداشته بود. طبیعت در او و در شعر او جاری و ساری بود تا شعرش این همه طبیعی به نظر برسد، تن ، روح ، طبیعت وزبان به یک اندازه در او با هم آمیخته بود، به همین دلیل کلمات خام ، خشک ، و خشن در جویبار پاک و زلال ذهن او شسته می شدند و معطر، مؤدب ، متبرک و فروتن بیرون می آمدند تا پاکیزه گی مضمون و معنای انسانی شعر او را نیالایند.

بهشت او زمینی بود و زمین او بهشتی مصداق دقیق این بیت خواجه :

زمیوه های بهشتی چه ذوق دریابد

 هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید

اخلاق در شعر او قلمرو وگستره ای دارد به وسعت دنیا و آخرت ازخاک تا افلاک شاهین ترازو در این جا هم درعین اعتدال است ، شعر او جهان روحانی و معنوی را به دنیای مادی و زمینی پیوند می زند چرا که خود درد خانگی وجاودانگی راباهم داشت ، هم چنانکه درد پوستی و درد دوستی را:

تورا به راستی / تورا به رستخیر/ مراخراب کن /که رستگاری ودرستکاری دلم / به رستگاری و درستکاری همین غم شبانه بسته است .

به جرأت می توان ادعا کرد که هیچ شاعری در دوران معاصر به اندازه قیصر امین پور دغدغه تناسب و تعادل فرم و محتوا - چه در زندگی چه درشعر- نداشت ، به همان قدر که درکار کشف مضمون تازه بود، در به خدمت گرفتن زبان مناسب و متناسب آن هم دقت و وسواس وحساسیت والبته استادی به خرج می داد :" نان را ازهر طرف بخوانی نان است " ناگهان چقدر زود دیر می شود" " و قاف ،حرف آخر عشق است ، آنجا که نام کوچک من آغاز می شود" کاش این زمانه زیر و رو شود   روی خوش به ما نشان نمی دهد " نمونه های کوچکی از تلاش موفقیت آمیز او در ترکیب وتلفیق خلاقانه صورت ومعنی ویگانگی ذهن وزبان اوست .

"قاف" واقعاً حرف آخر عشق و واقعاً حرف اول اسم کوچک شاعر است، به ایهام ظریف " اسم کوچک " که بین نام درمقابل نام خانوادگی و فروتنی شاعر در کوچک شمردن خود شناور است دقت کنید. " کاش این زمانه زیر و رو شود" نفرین نیست یا تنها نفرین نیست ، دعاست یا دعا هم هست ، چراکه زمانه چون سکه دو رو دارد و در این جا تنها روی ناخوش خود را نشان می دهد تا شاعر با "ای کاش " آرزو کند که روی خوشش را هم بنمایاند.

به بالایت قسم ، سرووصنوبر باتو می بالند

 بیاتا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

چقدر این کارها آدم را یاد ظرافت های حافظ ودرهم تنیدگی شکل ومحتوا می اندازد:

به گیسوی توخوردم دوش سوگند

 که از پای تومن سربر نگیرم

بلندی و سیاهی گیسو با دوش وسربرنگرفتن شاعر ازپای معشوق افتادن گیسو برروی پا توصیف والقاء شده است ، ضمن اینکه"دوش " غیر از دیشب ، معنی دیگری هم دارد : دوش ممدوح .

یا:

 بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

 فرصتی دان که زلب تابه دهان این همه نیست

ازلب تا به دهان واقعا این همه نیست درعین آنکه فاصله مرگ و زندگی است .

قیصر از معدود شاعرانی بود که چنانکه می اندیشید وزندگی می کرد  می سرود ، شعر اوبه شکل حیرت آوری جهان فلسفی ، اجتماعی و عاشقانه اش را باز می تاباند و به تماشا می گذارد ، طرح موجز و فشرده و در عین حال عمیق و وسیع سؤالهای فلسفی ، نگاه حافظانه او رابه جهان نشان می دهد :

چرا همیشه همین است آسمان و زمین

زمان هماره همان و زمین همیشه همین

 

اگرچه پرسش بی پاسخی است می پرسم

چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین

 

 

اگرکه چون و چرا با خدا خطاست ، چرا

چرا سؤال و جواب است روز بازپسین

 

مقایسه کنیدبا این بیت های حافظ :

ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که درپرده اسرارچه کرد

آنکه پرنقش زداین دایره مینایی

کس ندانست که درگردش پرگار چه کرد



عارفی کوکه کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

 

همیشه نگران و منتظر موعودی بود تا او را و همه ما را از این منجلاب نجات دهد وبالا ببرد:

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

       

نمی دانم کجایی یا که ای ، آنقدرمی دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

شب وروزاز تومی گوییم ومی گویند کاری کن

که "می بینم" بگیرد جای "می گویند"های ما

 

باز مقایسه کنید با حافظ :

شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

 

به دلیل همه آنچه به مصداق " حرفی ازآن هزاران که اندر عبارت آمد " وبه اختصار گفته شد و همه آنچه به دلیل تنگنای این مقال و مجال نگفته ماند، قیصر وشعرش به پایه ومایه ای از محبوبیت ومقبولیت توأمان دست یافته بود که سالها کسی را یارای رسیدن به آن نیست ، تمام شاعران از هر دسته ، گروه ، جناح و ایسمی هم قبولش داشتند وهم دوستش.

شاعران سنتی و نوپرداز به یک نسبت وبه یک اندازه به شعر و شخصیت او احترام می گذاشتند چرا که او به چنان تعادلی در تلفیق این دو دست یافته بود که جای هرگونه حرف وحدیثی دراحتمال تمایل اوبه دیگر سو باقی نماند .

-تلاش برای مصادره کردن او از طرف هردسته ، گروه ، جمع وجماعتی گناهی است نابخشودنی ، قیصرامین پور بزرگتر از آن بود که درچارچوب تنگ و محدود تقسیم بندی های رایج ادبی وسیاسی بگنجد ، او به جامعه بزرگ بشری تعلق داشت .

اوحجت موجه استادان ادبیات فارسی بود ، جماعتی که به حق یا ناحق به دگماتیسم وجانبداری از سنت متهمند، همچنین نماد شاعران تحصیل کرده و فرهیخته وپل پیوند دانشگاه با ادبیات خلاق ومدرن .

تمام طول این 8 سال پس از تصادف با آن همه درد و زخم آرام و مهربان ساخت و یکبار لب به شکوه باز نکرد

-روزی از او پرسیدم که هیچگاه از خدا گله نکرده ای که چرا من ؟ خندید وگفت : اگر مثل سید( سیدحسن حسینی ) من هم می رفتم چه؟ ! وگفت که از خدا خیلی هم سپاسگزار است ، این همان نگاه با شکوه وبی زوالی است که مخصوص بندگان خاص خداست .

اگر دشنة دشمنان بود گردن و اگر خنجر دوستان ،گرده ، هرچه داغ دل بود دیده بود و هر چه خون دل بود خورده بود و دم نزده بود ، حرفها داشت وتردید اینکه بزند یا نزند ، اگر چه سراپا زرد و پژمرده بود به سر سبزیش هم کاجی نبود، برج عاجی امن تر از فقر وتنهایی وبی کسی خود نمی دانست ، شاهد تحکم او - چیزی که هیچ کس از او ندیده بود - با یکی از مسئولان فرهنگی بودم که پیشنهاد پرداخت هزینه های بیمارستان را به او می داد

-روز ششم شهریور بعداز جلسه نقد وبررسی کتاب " دستور زبان عشق " همراه هم به سخنرانی آقای خاتمی در مسجد ولیعصر خیابان وزرا رفتیم وحدود ساعت 11 شب او را به خانه اش درگیشا رساندم، پیاده که شد، دره ای دوّار از حول و هراس ، آسمان وزمینم را فراگرفت که نکند آخرین بارباشد ... که چرا درجلسه امروز تند وبی پروا کتابش را نقدکرده بودم اگرچه درپایان جلسه با همان بزرگواری ومناعت طبع گفته بود :

غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد که ازتعریف دوستان خوشحال و از نقد فلانی دلگیر نشوم .

-جسمش زیر بار عظیم عشق و انسانیت و معرفت و مهربانی ، نحیف وناتوان شده بود و روز به روز تحلیل می رفت ، مرگ 8 سال با او مدارا کرد به خاطر مهربانی ، به خاطر شعر و به خاطر زندگی ، مرگ در مواجهه با او شرم داشت پس به جشن تولد دعوتش کرد تا سر از مجلس ختم خود درآورد.

دکتر قیصرامین پور دومین روز از دومین ماه آمد وهشتمین روز از هشتمین ماه سال رفت تا آغاز وانجام این 48 سال هم چون میانه اش در عین کمال و اعتدال باشد.

 

از رفتنش دهان همه باز

 انگار گفته باشند: پرواز پرواز

 

 

10/8/86

 

1

 

/ 337 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مهشید من از فریاد دلگیرم , من از لبخندها سیرم , ژر از عشقم ولی اخر بدون تو میمیرم تقدیم به همه بر و بچه های ایوانی

مهشید شانسی به وبلاگتون رسیدم ولی باز ایول به مرامتون , با حال بود

شورش شاواز

با عرض سلام؛ امیدوارم حال شما خوب باشد و در سایه ی ایزمنان همواره رستگار باشید. غرض از مزاحمت، این حقیر یکی از قلم بدستان زبان کوردی جتوبی می باشم و بهتر آنست بگویم که ادعای نویسندگان را در می آورم.چندی پیش مقاله ای را با نام«باوگ ئیشق بسزیه ید یاسم!» را در مجله ی گول سوو در وصف یاسم به رشته تحیر در آورده ام و شما می توانید به سایت شفق بخش(چاپه مه نی) در مجله شماره 57 صفحه ی 42 مجله آنار مطاله برفمایید، بد نمی باشد. چه کنیم این هم برگ سبزیست تحفه ی درویش. آدرس سایت شفق(www.shafaaq.com) ld fhan fh nv,n

گلاره

سلام اشعارتون واقعا زيبا و دلنواز هستند‘ميشه اسم آخرين كتابتونو بدونم؟

امید

باتمام وجودم دوستت دارم بهروز جان

asal sezayesh

تبریک میگم واقعآ ازاین آرایش زیبای واژه ها لذت بردم

مراد عيني

سلام از دوران دبيرستان دلبسته ي كلام شيرين و بي بديلت هستم و اكنون كه 18 سال سابقي تذريس دارم تشن تر از آن دوران . هميشه زنده باشي و پاينده.عيني از آبدانان