شاعر درباری

 شب نام تو ناخواسته آمد به زبانم

 شد شان پر از شهد و عسل صبح، دهانم

 حتما تو گذشتی باز از کوچه پایین

 بیخود که نرفته ست به بالا ضربانم

 این حال خوش از عطر عبور تو اگر نیست

 از چیست که سر می رود از خون شریانم؟

 بگذار که موهای تو در باد برقصند

 تا کم نشود یک سر مو از هیجانم

 من منتظرم تا تو بیایی و همیشه

 از دست خیال تو خودم را برهانم

 تا کی بنشینی توو هی اشک بریزی

 تا کی بنشینم من و هی شعر بخوانم

 (بس می کنم از گفتن این پرت و پلاها

 تا تلخ نشه کام تو از طعم غزل هام

 من شاعر درباری چشمای تو هستم

 حاشا که بگیرم بجز از چشم تو الهام)

 از دست من و شعرم اگر چشم تو خیس ست

 لعنت به من و شعر من و دست و زبانم

 من شعر نگفتم که تو را گریه بگیرد

 بگذار بخشکد- به درک- طبع روانم!

 

 

/ 93 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

سلام. قلم زیبای شما لایق والاترین ستایش هاست. با نوشته ای به روززم که نظرشما برایم بسیار مهم است.

ماهان محمدی

درود بر دکتر یاسمی عزیز

کوشکی

پایدار باشی بهروز

کوشکی

خوبه عالیه

قلندر

گذر کردم سحر در گلشن عشق نشستم در کنار سوسن عشق به سوسن گفتم از"عاشق"خبرنیست: (بگفت:خوش آمدی بر دیدن عشق) "قلندرماماهانی"

آیدا

من شاعر درباری چشمای تو هستم  حاشا که بگیرم بجز از چشم تو الهام…

ببین این همه در عشق سوختن شاعر به خاطر انتخاب های سرسری ان هاست به خودتان و زندگی هایتان نگاه کنید متوجه می شوید منظور من را. زن های شاعران یا خنگ و ببو هستن و یا پاچه ورمال مثل زت سعید میرزایی خب چشم وگوشتان را باز کنیدزن بگیرید خو پنجاه سالته نمی خواهی یاد بگیری به عاشقت احترام بگزاری؟ حقته هرچی سرتان میاد

آنه

سلام آقای یاسمی .. شاید باورت نشه اما اکثر شعر های کتاب همان گناه همیشه رو حفظم .. بس که خوندم شون !! نمیگم شما در جایگاه حافظ اید اما دل من فال شعرهای شما رو که میگیره زودتر به جواب میرسه . زود به زود شعر بذارید .. منتظر قلم زیباتون هستم

یه بنده خدا

سلام آقای بهروز یاسمی من یک خواننده ی تازه کار هستم می خواستم بدونم می تونم از یکی از شعر های شما استفاده کنم یا نه؟ لطفا از طریق همین وبلاگ پاسخم را بدید. با تشکر