بساط عیش مرا روبراه می­کردی

               مهمانی

 

بساط عیش مرا روبراه می­کردی

و خود بی آنکه بدانی گناه می کردی

 

من اهل عشق نبودم به آن تصور عام

تو در محاسبه ات اشتباه می کردی

 

تو حرف می زدی و من سکوت می کردم

من آب می شدم و تو نگاه می کردی

 

تو خود بی آنکه بدانی از آن فضای نجیب

دل مرا و خودت را سیاه کردی

 

و در ضیافت سنگین شام آن شب شوم

مرا که هیچ، خودت را تباه می کردی

 

خلاصه دوست من! با تمام خوبیهات

قبول کن که کمی اشتباه می­کردی

 

/ 6 نظر / 72 بازدید
سعیدی راد

سلام بر دوست بسيار عزيزم دکتر ياسمی. مشتاق ديدارم. خيلی!... ياد آن روزهای خوب بخير!

مهناز . پ

با سلام مثل هميشه عالي بود .ممنون به خاطر اشعار زيبايتان

محمود سنجری

سلام بر جناب یاسمی ...خواندم و لذت بردم از کارهای جدیدت نیز مضایقه مکن..شاد باشی

عباس نادری

سلام بر بهروز ياسمی عزيز. دست مريزاد. بنده هم مشتاق ديدارم.

یکتا

سلام و ... زيبا بود استاد ... يا علی

مریم

سلام این شعر زیباتون رو یکی از دوستام که حالا دیگه پیشم نیست برام فرستاد خیلی لذت بردم. ممنون از اینکه کلمات رو آنقدر زیبا کنار هم چیدید که خاطرات شیرین گذشته ام رو برام زنده کردید. موفق باشید