ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

با سلام و سپاس و.....

مطلب اول : امروز بیست و سوم دی است یعنی درست سه ماه از آخرین یادداشت من در این وبلاگ می گذرد، به جای توجیه و توضیح چرایی این مسئله که بماند برای زمانی دگر، از تمام دوستانی که در این مدت  بیش از یک بار- به هوای مطلب تازه- به وبلاگ از مخمل و ابریشم سر زده اند و نیافته اند صمیمانه عذر خواهی می کنم و از دوستان دیگری که بزرگوارانه بر یادداشت آخر پیغام گذاشته اند و فرصت پاسخ دست نداده است پوزش می طلبم.

مطلب دوم : از بعد از ظهر غریب سیزدهم آذر ماه سال هزار و سیصد و هفتاد سه هجری شمسی که خراب و خسته از بخش جراحی دامهای بزرگ دانشکده دامپزشکی دانشگاه شهید چمران بازآمدم و لحظه ای بعد بر تخت اتاق مشرف به خیابان سیزدهم کیانپارس بیهوش شدم تا شبح موهوم شبهای پیشین پدیدار شود و ناخودآگاه بگویم  ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم / چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم  دوازده سال و یک ماه و ده روز می گذرد، صادقانه می گویم که اگر این شعر توسط دوستان نزدیکم لو نرفته بود و در دهن عام نیفتاده بود - غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید  کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد - محال بود جایی بخوانمش یا چاپش کنم حتی در نسخه دستنویس کتاب همان گناه همیشه که آذر ماه سال بعد چاپ شد نبود و به اصرار دوستان در آخرین مراحل حروفچینی به متن کتاب اضافه شد به چند دلیل:۱- این شعر در حوزه شعر های خصوصی دسته بندی می شد لااقل به زعم من( البته با بیت هایی که بعد حذف شدند)  ۲- از نظر خودم این مثنوی چیزی اضافه بر غزل های عاشقانه ای که کنار گذاشته بودم نداشت سهل است به دلیل تنوع قافیه ساده تر و راحت تر سروده شده بود و صنعت شگفتی نبود تا نتوان از خیرش گذشت.۳- بعد از خسرو شیرین نظامی - اگر از آن مثنوی پنج بیتی اخوان بگذریم- مثنوی عاشقانه محض ندیده بودم تا کنون نیز ندیده ام اضافه بر این به اعتقادم مبنی بر این که غزل قالب تغزل است نه قالب های دیگر، خدشه وارد می کرد هنوز هم بر این اعتقاد هستم باری اگر در این دو سال و نیمی که از عمر وبلاگ می گذرد - علیرغم عنوان وبلاگ که از این مثنوی گرفته شده- آن را نیاورده ام به دلیل همه مطالب بالاست

تا بر من نهیب نزده اید که برو سر اصل مطلب، می روم چشم ، یکی از دوستانم به اعتبار و به استناد موتور جستجوی گوگل می گفت برای این شعر حدود 23000 مدخل باز می شود که بیشتر مربوط به وبلاگ های شخصی است که با ذکر نام من، بدون ذکر نام یا به نام نامی خودشان درج شده است و البته در مواردی با غلط های فاحش، می گویند چرا یکبار خودت شکل کامل آن را با توالی درست ابیات نمی زنی؟ حالا می خواهم این کار را بکنم اما نه به دلیلی که دوستان گفته اند، می خواهم آن را به نقد صریح و بی واسطه شما بگذارم و کشف رمز و راز فراگیری و اقبال مردم به آن، صادقانه و بدون حب و بغض؛ همین،  باقی بقایتان

 

 عاشقی جرم قشنگی ست

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

 به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

 به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

 به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

 به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

/ 319 نظر / 5346 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

سلام اين شعر خيلي خيلي خيلي قشنگه من بيشتر وقتا با خودم زمزمه ميكنم امروز ارزو كردم كاش يه عشق واقعي داشتم كه لايق اين شعر باشه و دركش كنه تا براش با همه احساسم بخونمش بهتون تبريك ميگم به خاطر احساس بسيار بسيار قشنگتون خوشحالم بلاخره فهميدم صاحب واقعي اين حس قشنگ كيه موفق باشين

باران

مدتها بود که دنبال این متن بود..خیلی زیبا و پر احساسه ممنون

عطا براتي

خداوند حفظتان كند واقعا عاشقانه بود كيف كردم

جعفر زمانی

سالهاست با این شعر زندگی میکنم دست مریزاد استاد عزیز حدود 10 سال پیش که این شعرو یکی از دوستام برام خوند اونو صفحه اخر کتاب تحقیق در عملیات نوشتم هر وقت این شعر رو میخونم یاد سالهای 80 81 دانشگاه پیام نور میافتم با بعضی دو ستانم مشاعره میکردیم . یاد آن روز ها بخیر

aida

" ای که گفتی به نگاهم ، نخی از مخمل و از ابریشم سال ها هست؛ که هر دم به تو می اندیشم به تو آری، به تو یعنی ، به صمیمیت دور من و آیینه و بی تابی و تو ، عشق بلور تو نه سایه ، نه خیالی و نه چون تصویری تو مثل معجزه ای شاد ، ولی دلگیری ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم تو همینجا و من هر دم به تو می اندیشم به تو و زل زدنت های تو از دور به من تا به سیری برسم؛ ثانیه ای پلک نزن من و لبخند و سکوت و یه بغل حرص نگاه تو به آیینه ی دل حک شدی از جنس یه آه.... من و هر لحظه نفس، آه... نفس نیست؛ تویی! قلب من مثل قفس؛ باز قفس نیست؛ تویی! تو اگر چند شب است آفت جانی داری من و عشق تو و یک عمر به شب بیداری... به گمانت که چه آسان به دلم پی بردی راست گفتی! مگر اندازه ی من خون خوردی؟! بله انگار سکوتم به نگاهت فهماند یک نفر مثل خودت عاشق دیدارت ماند من نه مثل تو، نه!من مثل شبی بی تابم ماه اینجاست ؛ ولی من نگران ، بی خوابم ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم! تو همان لحظه ی نابی به تو می اندیشم! به تو و عشق تو در آیینه ی حس خدا! به رسیدن به دل آینه

حمیده شیرالی

سلام استاد از دوران دبیرستان عاشق این شعر رویاییم

اکبر تاتار

سلام این شعرو من سال 79بود تو دانشگاه زابل یگی از دانشجو ها تو انجمن شعر خوند خیلی ماندگار بود

سیمین

فقط میتونم بگم زبانم از توصیف احساساتم وقتی که این شعر رو میخونم نمیاد,آرزو میکنم روزی بتونم این شعر رو برای کسی که لایق این همه احساس باشه بخونم

عاشق این شعرم عاشق همیشه با خودم تو تنهایی هام زمزمه میکنم

علیرضا

در یکی از شب‌های سرد و برفی زمستان سال 1383، عشق ماندگار و جاویدانم این شعر جاودانه رو که با دست خط زیبای خودش به رشته تحریر در آورده بود، به من داد. سال‌هاست که او رفته اما من هنوز اون دست‌خط عاشقانه رو با خودم دارم و به عشق او همیشه زمزمه می‌کنم. [گریه][ناراحت]