پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو

به غرور خفته پلنگ دره دیزاشکن و روح غریب و سرگردان منوچهر آتشی که این غزل را دوست می‌داشت و در یادداشتی که در سال 74 برکتاب «همان گناه همیشه» نوشت، به زوایای پیدا و پنهان شکلی و محتوایی و جلوه‌های حماسی آن اشاره کرده بود.

 

          قبول نیست پدر

 

پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو

چرا نمی‌رمد از پیشت این رم آهو

 

نه پای دره و دشت و نه شوق قله و کوه

پلنگ خستة غمگین، چه رفته با تو بگو؟

 

مگر نه پنجه کشیدی به روی صورت ماه

مگر نه خیز گرفتی به گردة آهو

 

پس آن غرور پلنگانه گذشته کجاست؟

کجاست شور و شر آن دل مخاطره جو؟

 

چه شد غریو بلندت میان دشت، چه شد؟

کو آن شرارة خشمت به وقت معرکه، کو؟

 

قبول نیست پدر،‌ صخره‌ها نمی‌لرزند

از ارتعاش صدایت ز گرمگاه گلو

 

دوباره نعره برآور ز تنگ سینة خویش

دوباره لرزه در افکن به کوه دالاهو

 

 

/ 16 نظر / 102 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان الهي فر

سلام آقای ياسمی.اول دريغ ودوم خوشحال می شوم سری بزنيد......پيامبری در زاگرس

زردشت

درود گلم با آتش پیامبرم به یاد منوچهر آتشی درودی باش بر روان آتشی

سينا عليمحمدي

سلام آقاي دكتر / من نمي دانستم كه شما هم وبلاگ داريد ، راستش اول خيلي دلگير شدم كه چرا شما هم...ولي بعد كه عكستون و از همه مهمتر شعراتون و خواندم و زمزمه كردم باعث شد كه حس دلتنگي كه اول صبح سراغم آمده بود برطرف بشه / از اين به مشتاقانه منتظر به روز شدن وبلاگ هستم / ارادتمند و شاگرد هميشگي شما ، يا حق

ايوان

سلام آقای ياسمی از اينکه چهره نازنين شما را از ورای ۰و۱ های دنیای سایبر می بينم دچار نوستالوژی می شوم. دوستدار همیشگی شما و شعرهایتان.

مريم حسيني

سلام دوست عزيز / سایه های غزل متفاوط با يک غزل سپيد از علی بهمنی منتظر شما ست....

مژگان بانو

سلام آقای دکتر ياسمی. احوال شريف؟ از اينکه به وبلاگ من تشريف آورديد بسيار مفتخر شدم. بنده را احتمالا زياد به خاطر نمی آوريد اما من خوب يادم هست سه سال قبل در يکی از جلسات شعر بچه های دانشکده توانبخشی شهيد بهشتی که تشريف آورده بوديد مرا هم به عنوان دانشجوی مهمان از دانشکده پزشکی مان دعوت کرده بودند وقتی شعر را خواندم وقت رفتن شما بلند شديد و مرا صدا کرديد وگفتيد حيف است تو ک هبه اين قوت شعر می گويی ضعف های کوچک وزنی در شعر داری... فکر می کنم بعد از آن بود که جد بيشتری در فراگيری تقطيع و موزون سازی به خرج دادم و به ياری استاد ديگری که به ايشان هم بسيار ارادت دارم توانستم بر اين مشکل هم فايق بيايم. به هر طريق اين خاطره را از آن جهت يادآور شدم که بگويم من دورادور خدمت شما ارادت دارم ضمن آنکه مثنوی بسيار زيبای شما که عنوان وبلاگ را نيز از آن اقتباس کرده ايد ورد زبان بيشتر شاعران عاشق نيز هست. زنده باشيد.

فریبا

سلام بر شما!زيبا و دل نشين بود دست مريزاد!دوباره نعره برآور ز تنگ سينة خويش دوباره لرزه در افكن به كوه دالاهو

بهروز مريوند

جناب آقای ياسمی عزيز سلام من خيلی مشتاقم که بدونم کتب شما رو کجا ميشه پيدا کرد ميتونی منو راهنمائی کنی با تشکر