غریبه آمده بود آ؛شنا شود با من

 

غریبه آمده بود آشنا شود با من

و از مسیر مقدر جدا شود با من

به اعتقاد قدیمیش پشت پا بزند

به درد بی دینی مبتلا شود با من

خدای کودکیش را کنار بگذارد

خودش خدا بشود یا خدا شود با من

به درک تازه ای از عشق و معرفت برسد

ز قید کهنه عادت رها شود با من

بدل به من بشود من بدل به او بشوم

برای چند شبی جا به جا شود با من!

برای معرکه گیری غریبه تنها بود

در این مکاشفه می خواست ما شود با من

خلاصه - قرص و مصمم - غریبه آمده بود

که باز وارد یک ماجرا شود با من

                      οοο   

غریبه آمد و ننشسته پا شدم با او

دوباره وارد یک ماجرا شدم با او...

/ 147 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كورس

سلام عالي ان مثل هميشه

hargez

سلام بلاگتون عالیه واقعا گل کاشتین

نازنین

هزار سال گذشت و هنوز بی خبرم که کی ؟چگونه ؟کجا ؟آشنا شدم با او... سلام... دوست داشتنی بود... وسیع باش و تنها... در پناه حق

خلوت دل

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند

یب

ثث4

رها

خیلی سال است که بهروز یاسمی را می شناسم البته نه خود اورا،بهروز یاسمی که من میشناسم تصویرهای قشنگ وشاعرانه ی همان گناه همیشه است که از سالها پیش در ذهنم باقی مانده.بهرحال خوشحالم که بعد این همه سال فرصتی دست داد تا با شاعر این شعرهای قشنگ که خیلی از انها را حفظ هستم حال واحوالی کنم حتی در دنیای مجازی.

مکافات

سلام عالی بود ذوق کردم ودر وبم گذاشتم بفرمایید مهمان من. راستی لیتکتون کردم پس لطفن.........................

ويدا

اين نيز زيبا بود[لبخند][گل].همينو بلدم بگم!