یادداشت های سفر تاجیکستان

                  یادداشت های سفر تاجیکستان

 

                                (2)

 

                    گریه می کنیم در مسیر باد

                            یادتان بخیر روزهای شاد

 

روزهای شور و شوق کودکی

روزهای شاد شعر رودکی

 

روزهای بوی جوی مولیان

روزهای یاد یار مهربان

 

 

 

18 تیر:

 

پس از آنکه حدود یک‌ساعت و نیم در گرمای طاقت سوز داخل هواپیمای توپولوف هواپیمایی تاجیکستان عرق ریختیم، از باند فرودگاه مهرآباد برخاستیم و دو ساعت و بیست دقیقه بعد در فرودگاه قدیمی و رنگ و رو رفته دوشنبه فرود آمدیم تا  بهت همراهانی که برای اولین بار به این کشور  می‌آمدند را نظاره کنم.

فرودگاه به طور قطع در پانزده سال اخیر یعنی از زمان فروپاشی شوروی سابق دست نخورده بود، از باند آن گرفته تا ساختمان و تابلوی کهنه­ای که به خط سیریلیک بر آن نوشته بود «فرودگاه بین‌المللی دوشنبه» درها ، پنجره‌ها ، میزها ، صندلی‌ها و.....

-  آقای سلیمانی رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان و اعضای اتفاق(در آنجا به اتحادیه اتفاق می گویند) نویسندگان تاجیکستان دو سه ساعتی در فرودگاه معطل مانده بودند که به دلیل طولانی شدن تاخیر هواپیمای ما و برگزاری مراسم دیگر اعضای اتفاق قبل از فرود آمدن ما رفته بودند و تنها آقای سلیمانی و همکارانش در فرودگاه بودند.

پس ازپایان امور مربوط به فرودگاه مستقیم به محل اسکان در منطقه ای ییلاقی در20 کیلومتری دوشنبه رفتیم، شب آقای سلیمانی توضیح داد که به دلیل فاصله زیاد تا شهر خجند و خرابی ریل و جاده پنج‌رود به دلیل سیلاب نمی‌توانیم سر مزار پدر شعر فارسی برویم !! کسی که قصد و غرض ما از سفر به تاجیکستان زیارت آرمگاه او بود، اعتراض ما به جایی نرسید، میهمان همیشه تابع قوانین میزبان است، خاصه آنکه میزبان یک کشور خارجی باشد و ناشناخته.

 

19 تیر:

 

ساعت 6 صبح با چند ضربه بی­رحمانه به در بیدارمان کردند تا از برنامه­هایی که رایزنی هماهنگ کرده بود عقب نمانیم، ساعت 9 صبح به شهر حصار در 50 کیلومتری دوشنبه رسیدیم، شهری بسیار گرم و مرطوب، شاعران تاجیک در باغ بزرگ و باصفایی منتظرمان بودند در کنار معبدی که زوج‌های جوان به آنجا می‌آمدند تا سنتی قدیمی را به جا آورند،‌ شعرخوانی ما و شاعران تاجیک در میان ساز و دهل و هلهله عروسی رنگ دیگری گرفت، پیش از آن از موزه تاریخی یا به قول خودشان «آثارخانه روزگارداری تاجیکستان» که یکی ا ز مدارس قرن شانزدهم میلادی بود دیدن کرده بودیم. -چیزی مانند فلک الافلاک خرم­آباد-  با آلات و ادوات و لباس­های قرن­های گذشته.

در سایه درختان بلند میز و صندلی چیده بودند تا ضمن شعرخوانی شاعران، دیگران به جای گوش دادن میوه و تنقلات تناول فرمایند، همین کار هم کردیم، یعنی در حالی که بعضی­ها در پشت تریبون تکلیف ادبیات فارسی را روشن می­کردند، ما پشت سر هم بشقاب­ها را خالی می­کردیم.

 

- نکته عجیب این بود که مردم تاجیکستان یخ مصرف نمی­کردند و در شرجی و گرمای طاقت­فرسا آب گرم می­خوردند.

اینقدر آب گازدار و آب معدنی گرم خوردیم که مردیم و دیگر نمی­شد به شکم­هایی که آب انبار شده بودند چیزی اضافه کرد، ما هم نکردیم.

- بعد از ناهار به دوشنبه برگشتیم، ساعت 6 عصر ما را به یک عروسی یا به قول خودشان (طوی) باشکوه بردند، مراسم در یک محوطه بسیار وسیع و روباز برگزار شد و حال و هوای یک مهمانی رسمی بزرگ را داشت تا یک عروسی، میهمانان در کمال وقار و آرامش سر میزهای خود نشسته بودند و یک آهنگ سنتی آرام در فضا پخش می­شد و بر وقار مراسم می­افزود، تنها در انتهای مراسم که سر همه مهمانان - البته به جز ما  میهمانان ایرانی- گرم شد، ریتم آهنگی که توسط گروه موسیقیکه خیلی هم مشهور بودند و خواننده­اش برنده جایزه رودکی شوروی سابق بود تند شد و خانمی آ مد و در مقابل چشمان همه وحتی ما ایرانیان ندید بدید شروع کرد به رقصیدن (ببخشید حرکات موزون) در انتهای مراسم هم عروس و داماد از جایگاه رفیعی که تا آن موقع بر آن نشسته بودند فرود آمدند و به میزی که در میانه محوطه گذاشته بودند رسیدند.

پس از این که در محل مخصوصی از میز ایستادند خانم عاقد  گفت: " عروس و داماد عزیز به من آفرین نموده است که امروز از طرف حکومت شهر دوشنبه عقد نکاح شما را در نزد همه یاران و دوستان قطع کنم ".

اکنون اجازه فرمایید پیش از عقد و نکاح من از شمایان پرسم: آیا قرار شما درباره عقد نکاحتان قطعی و صمیمی است، عروس شما را می­پرسم ( با تعظیم دور و درازتصدیق کنید) و عروس با تعظیمی دور و دراز تصدیق کرد، در تاجیکستان عروس تا چهل روز صحبت نمی­کند (خوش به حال دامادهای تاجیک)

- داماد شما را می­پرسم: داماد جواب داد: بله ، عاقد گفت مرحمت (یعنی ممنون) عروس و داماد عزیز

و دفتر عقد و نکاح را باز کرد و ابتدا عروس و سپس داماد آن را امضاء کردند.

عاقد گفت: ای عروس نازنین بر خانه بخت آور شوی

                از برای یار خود ازصدق دل دلبر شوی

                 از لبانت خنده و ناز و تنعم گم مباد 

               صاحب ارزنده این خانه و این در شوی

عاقد دفتر را بست و گفت: من گواه کامل دارم که این امضاها، امضاهای ابدی و آخری است به این خاطر یک کف کنان کامل کنید دوستان عزیز .

سپس رو به عروس و داماد کرد و گفت: اکنون من بنام رمز عشق و محبت از شمایان خواهش می­کنم با یکدیگر انگشتری عوض کنید:

         عروس و داماد انگشتری­ها را در انگشت یکدیگر کردند.

خانم عاقد گفت : براساس قانون عالی تاجیکستان در حضور بسیار شاهدان و میهمانان عالیقدر شمایان را قانوناً زن و شوهر اعلام می­کنم.

گروه موسیقی کار خود را از سر گرفت

مطربی که ضرب گرفته بود گفت:

                   باز شیر با شکر آمیختند 

                 عاشقان با یکدیگر آمیختند

               روز و شب را از میان برداشتند  

               خواب خود را با سحر آمیختند

 

پس از عروسی در ضیافت شام آقای سرمدی سفیر ایران در جمهوری تاجیکستان شرکت کردیم و ساعت 12 شب به هتل برگشتیم.

 

 

 

/ 16 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين زنگنه زاد

درود.زنگنه زاد هستم نه زنگنه زاده! سيروس هم خوب است و تقريبن هر روز با هم هستيم.هرمز هم ديروز پيشم بود .به همه سلام می رسانم.اگر تماسی خواستيد ای ميل بزنيد.روی بلاگ هست... پس همه اين سخن ها خوب شد پيغام گذاشتی فهميديم زنده ای نميایید دانشگاه چمران مثل قديم ها......؟ يادت هست؟

none-shadow

هر چند که کوچک است زخم دل من / هم ماتم و هم غم است سهم دل من / آشفته و سرگشته و حيران و ملول / من در عجب از کجاست نظم دل من ! / سلام .راستش مدتی بود که من شعر شما را می خواندم و نمی دانستم که شاعرش شماييد.امروز به طور اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم .اين دو بيت هم بعد از ديدن وبلاگ شما گفتم که ناقابل است./ يا حق ..!

none-shadow

و خواستم کسب اجازه کنم تا لينک وبلاگتان را در پيوند هايم اضافه کنم. اگر قابل بوديم و شما هم مجالی يافتيد خوشحال ميشوم به من هم سر بزنيد.باز هم ممنون . يا حق ..!

پرویز افروغ

سلام البته میدانم نمی گیرم جوابم را و چون هر ...ولی دوستت دارم شما مرا نمیشناسید اما من از شما و شعر های آسمانی تان در دانشگاه اهواز خاطره ها دارم در هر حال ضمن ارزوی سعادت و بهروزی برای شما شعر مخمل و ابریشم را به طور کامل برایم میل بزنید.متشکر

farzaneh gholami

سلاااااااام به روز شيد لطفا دکتررررررررررررررررررررررررررررررررر!

سيد مهدي موسوي

با خبر مفصل درگذشت يكي از شاعران جوان و يك شعر جديد به روزم! منتظرم...

مریم حقیقت

سلام به روزم با يک غزلدرد ناگهان لطفا سر بزنيد از ديدن وبلاگ وآثارتان خوشحالم به زودی لينک شما را اضافه خواهم کرد ياعلی

پنجره

سلام/.../ روزي از غم مي نوشتم شاديم معنا گرفت/ شادي گل را شكستم معني غم پا گرفت/ مي نوشتم بي تو خورشيد جهان بي رنگ شد/ گفتم از بي رنگي خورشيد قلبم هم گرفت/

عابد

وقتی که پریچهره نگاری داری / یک صبح پر از امیدواری داری / من شور غزل به وازه انداخته ام / از وازه بگو چه انتظاری داری؟

غریب واره دیر آشنا

سلام دکتر عالی بود .امیدوارم به زودی خاطرات سفرنامه ریودوژانیو را هم بخونیم. به امید آرزوهات