یادداشت های غربت

                                              دلتنگی(۲)

                                       (یاد داشت های غربت)               

سلام بر همه دوستان و احیانا دشمنان! نازنین

همان طوری که در پست قبلی گفته بودم چند وقت است که من در ایران نیستم و حالا هم در ادامه این جهانگردی و غربت نوردی در آمریکای جنوبیم در کشور برزیل و ۱۹۰۰۰ کیلومتر با ایران فاصله دارم (آمده ام با تیم فوتبال ال پرادو قرارداد ببندم! شوخی می کنم در حال انجام ماموریتی اداری هستم) شهر محل اقامتم هم سائوپائولوست بزرگترین شهر برزیل با جمعیتی حدود ۱۵ میلیون نفر مردم اینجا از این که من می دانم کاکا و روبینیو و پائولوکوئلیو اهل سائوپائولو هستند به وجد می آیند.

 حالا اجازه بدهید عجایب هفتگانه ای که در این مدت دیده ام را برایتان بنویسم تا بعد : 

۱- با این که جمعیت این شهر از تهران بیشتر است و به تبع آن ماشین هایش بیشتر اما اثری از آلودگی و ترافیک دیده نمی شود آسمانش پاک تر و زلال تر از آسمان کویر ایران است و ترافیکش روان تر از جاده های بین شهری خودمان.

۲- بر خلاف ما مردم اینجا آنقدرها هم الینه فوتبال نیستند در حالی که مسابقات حساس باشگاهی از تی وی پخش می شود  مردم در کافه های بی شمار کنار خیابان ها سرگرم گفتمان و تناول مشروبند.

۳- اینجا مردها روبوسی نمی کنند یعنی روبوسی مردها قباحت دارد اما زنها و مردها تا دلت بخواهد همدیگر را می بوسند - بی تربیت ها - بدون هیچ محدودیت زمانی و مکانی در ایستگاه مترو داخل اتوبوس کنار خیابان پارک کافه... خلاصه اینجا بیش از هر شعر دیگری این بیت ها به یاد می آیند :

مردم ز رشک چند ببینم که جام می 

لب بر لبت گذارد و قالب تهی کند

 

سخن درست بگویم نمی توانم دید

که می خورند حریفان و من نظاره کنم

البته من جسارت حافظ را ندارم و فقط نظاره می کنم.

لبش می بوسم و در می کشم می 

به  آب زندگانی برده ام  پی

 

بوسیدن لب یار اول زدست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

۴- زبان مردم برزیل پرتغالی ست و به ندرت کسی انگلیسی بلد است حتا دکتر های اینجا کلامی انگلیسی نه و فهمند!

۵- موتور سیکلت در این شهر بزرگ به ندرت دیده می شود بلایی که تهران را به هم ریخته است.

۶- در آرایشگاه های اینجا مردان زنان را آرایش می کنند و زنان مردان را این یک اصل ثابت است مگر خلافش را بخواهید (من خلافش را خواستم باور کنید)

۷- اگر نمی ترسیدم که از فرودگاه امام یا مهر آباد مستقیم مرا به اوین ببرند عجایب هفتم را هم می نوشتم.

             تا یادداشتی دیگر و شرح عجایبی دیگر بدرود

                     سائوپائولو ۲۲ ژانویه ۲۰۰۶

/ 30 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه شمع

سلام...............خيلی زيبا بود............خوشحال ميشم از حضورتون

shakhsesales

سلام دکتر جان. ديروز رفته بودم سازمان کلی دلم گرفت. نبوديد.

سایه شمع

سلام..............ممنون از اينکه به من سر زديد.................خيلی خوش حال شدم................خلاصه اين که هر جا هستيد سلامت باشيد

سایه شمع

در آينده با شعر های جديد منتظر راهنماييتون هستم

younes

salam age mishe haftomio ham benvis. natars baba hichi nemishe

سلام از شعرهای زیبایتان استفاده کردم امیدوارم از نظر ارزشمندتان بهره بگیرم شعرتان زلال و دلتان با صفا یا علی مدد

احمدی

دکتر جان سلام .از اينکه مي بينيم هم چنان پرچم دار غزل ناب مانده ايد خوش حاليم.زنده باشی

ن.الف.وفا

دکتر سلام.از حال و احوالت بی خبرمان مگذار. پای دار و سربلند باشی.

روشن

ما خيلي مخلسيم .آرزوي خوشبختي در تمامي مراحل زندگي براي شما هم شهري عزيز

کیوان داودیان

سلام دکتر ! بعد از مدتها یا بهتر بگم سالها ندیدن با خوندن اشعارتون حس کردم دارم می بینمتون همون بهروز یاسمی که سرشار از صمیمیته بدرود