یادداشت های سفر تاجیکستان

 

یادداشت­های سفر تاجیکستان

(قسمت اول)

خیز تا خاطر به آن ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

 

امپراطوری فرهنگ و ادب فارسی که روزگاری ازکرانه های غربی قسطنطنیه تا سواحل شرقی دریای چین و از ماوراء‌النهر تا دکن قلمرو داشته اکنون به محدوده ایران و قسمتی از افغانستان و تاجیکستان محدود شده است. دریغ و درد.

                   زسرگذشت وطن دل به درد می‌آید  *

و دردناکترآنکه خیل بی‌شماری از شهسواران سخن پارسی و شعر دری در خارج از مرزهای کنونی ایران آرمیده‌اند بی‌آنکه ما ایرانیان کنونی در ساختن سنگ بنای مقبره آنها حتی کمکی کرده باشیم و سنگ قبرشان را با ذوق و هنر و تذهیب و خط ایرانی به یکی از ابیات خودشان بیاراییم. چنانکه پس از رهایی حریم امامان شیعه از چنگال متعصب صدام، صحن و ضریح آنها را به شیوه خود ساختیم و یا داریم می‌سازیم.

مولانا جلال‌الدین بلخی، رودکی سمرقندی، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، سنایی غزنوی، امیرحسین و خسرو دهلوی،‌ فیضی دکنی .... سرآمدان این خیل حیرت‌آورند که در سایه شهریار هند و شاه خوارزم و امیران سامانی بالیده‌اند و زبان فارسی را ارج و قرب و منزلت و اعتبار ابدی و جهانی بخشیده‌اند و ما تاجیکستان را پاره‌ و تکه‌­ای جداشده از این خاک وسیع را- بعد از استقلال به حال خود وا گذاشته‌ایم تا عطش و اشتیاق هفتادساله آنها در بازیافتن و بازپیوستن به مصب این رود روان را بخشکانیم و ناکام بگذاریم.

-بازار دوشنبه دردست فروشندگانی است که به فارسی شیرین تکلم می‌کنند و جنس چینی و ترک می‌فروشند، در خیابان‌هایش همه جور خودرویی از فیات ایتالیایی و پژوی فرانسوی و مرسدس آلمانی بگیر تا لادای روسی و شورلت آمریکایی دیده می‌شود و جز سمند رایزنی فرهنگی ایران در تاجیکستان که ما بر آن سوار بودیم دریغ از چارچرخی ازافتخار صنعتی ایرانیان یعنی خودرو ملی.

حتی در کتابخانه ملی آنها کمتر کتاب فارسی به چشم می خورد  و شگفت آورتر  آنکه در کتابخانه محقر و تاریک رایزنی فرهنگی ایران هم جز مشتی کتاب رنگ و رو رفته و کهنه و کم ارزش، کتاب قابلی نمی‌بینید، این درحالی است که پیش از این دو تن از شاعران مدعی ما رایزن و وابسته فرهنگی ایران در آنجا بود­ه­اند، باز گلی به جمال قهرمان سلیمانی(رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان) که در این آشفته بازار و بی‌مبالاتی و بی‌قیدی و بی‌تفاوتی و بی‌توجهی به فرهنگ و اشتراکات بی‌شمار تاریخی و فرهنگی ایران و تاجیکستان جسارت به خرج داده تا به کمک او چند شاعر از ایران به آنجا بروند و طلسم سفر شاعران ایرانی پس از مرحوم خانلری و نفیسی و دشتی و صهبا و ورزی و...... بشکند بی‌هراس و واهمه از این که این جماعت بیایند و بگویند در آنجا چه خبر است و رایزنی فرهنگی در این سال‌ها چه گلی بر سر فرهنگ و زبان فارسی زده و چقدر در تعامل و مراوده فرهنگی دو مملکت نقش داشته است.

-   بانک بسیار شیک و مدرن تجارت در مرکز شهر دوشنبه ریال را با دلار و یا سامانی (واحد پول تاجیکستان) عوض نمی‌کند تا ما جماعت شاعر که اطلاعی از امور پولی و بانکی و مالی نداریم و جز پول وطنی، پول دیگری همراهمان نیست پس از یک‌ساعت معطلی دست از پا درازتر آنجا را ترک کنیم و در یکی از بانک‌های خود آنها ریال را با سامانی معاوضه کنیم!!

با اینکه تقریباً تمام مردم آنجا از کوچک تا بزرگ به فارسی صحبت می‌کنند، خط‌الرسم آنها سیریلیک است یعنی به سیریلیک می‌نویسند و به فارسی می‌خوانند مانند خود ما که ایمیل‌هایمان را فینگیلیسی می‌نویسیم یعنی فارسی را با حروف انگلیسی می‌نویسیم.

تمام تابلوهای سطح شهرها هم همینطور و جز بیت­ها­ی حکاکی شده بر پایه سنگی مجسمه­های رودکی و فردوسی خبری از خط فارسی نیست.

خلاصه در تمام این کشور جز تعمیر عمارت مقبره میرسیدعلی همدانی عارف نامدار ایرانی در شهر کولاب که خیلی هم در آنجا حرمت دارد و عکسش زینت‌بخش اسکناس ده سامانی تاجیکهاست به سبک معماری ایرانی و ساختمان زورخانه شهر دوشنبه که با اعتبار یک میلیارد تومانی ساخته شده است و ساختمان بانک تجارت که حکایتش رفت، نشانی از معماری ایران و حضور ذوق و هنر ایرانی در کشوری که 200 سال پیش پاره‌ای از تن ایران بوده‌ است به چشم نمی­خورد. باز هم دریغ و درد. بگذریم شرح این هجران و این خون جگر بماند برای فرصتی دگر.

 

 

 

/ 6 نظر / 46 بازدید
محبت

آقای ياسمی عزيز ! ... با اينکه خيلی از اين اشعار رو قبلا در کتاون خونده بودم ... ولی اينجا خوندن دوباره اش لطف دیگه ای داشت ...اينجا ميشه گفت دستتون درد نکنه ... و شما بشنويد ....

محبت

کتابتون!!!....ببخشيد ...تند نوشتم ...

سيامك

خواهيد فهميد كه غزل يك بازي كودكانه و بي ربط با ريتم (وزن ) و كلمه بيشتر نيست اين سطح هندسي متقارن را مي توان حتا با كلمات سانسكريت ، اردو ، اسپرانتو و . . . پر كرد شرايط زمان من مولفه هاي شعر زمان مرا مي طلبد در عصر استدلال و منطق ديگر مريد و مراد بازي و راههاي طي شده ي ديگران را پيمودن كم دانشي است اين نوع شعر تجربه ي من و امثال من را مي طلبد هم از اين روست كه در مثلثات سعدي هر بيت را او به زبان متفاوتي سروده و بر پيكره ي متن ضربه اي وارد نيامده چرا كه اين گسست و عدم ارگانيزم اثر بيشك زاييده ي زمان سعدي بوده اما مولفه هاي زمان من اينها نيست درازه نمي گويم پس عميق تر بينديشد! بي تعصب به قضيهنگاه كنيدلطفن! ضمنن من هم غزل ميگم ولي ... پس: پيش به سوي پيروزي!

farzaneh gholami

سلام رييس بزرگ بدون هيچ اغراقی از غزل هيچ موجودی به اندازه شما سرمست نمی شم آخه حس گندمُ و روستا و همه پاکی های شهر و دیارم رو برام زنده می کنه این برای من توی این آلوده بازار تهران وتوی این هوای بی اکسیژن غنیمت بزرگ و عزیزیه اين حس حاصل سالهای سال آشنايی دورادور من با شماست قربان من هميشه به همشهری وهم استانی بودن با شما افتخار ميکنم منو به ياد مياريد من همون خبرنگار درمونده ای هستم که چند ماه پيش برای تهيه مصاحبه اومدم سازمان شما !!!!!!!! و از ديدن شما واقعا ذوق زده شدم شبيه بچه های زير ۷ سال!!! از اين به بعد اگر افتخار بديد زود به زود بهتون سر ميزنم به اميد ديدار مجدد شما استاد

سيامك

اصلاح مي كنم نخواهيد فهميد و الخ ........................................................................................................................................................................ شما به جاي حل مساله از پاسخ آن طفره رفته و صورت مساله را پاك كرده ايد آيا شما غزلسرا نيستيد؟! پس پيام من اگر اشتباه نكنم براي شما بود و چون اصولن آخرين پيامها مد نظر يك وبلاگ نويس است من هم پاي آخرين مطلب شما پيام گذاشتم حال مي خواهد سفر تاجيكستان باشد يا دور دنيا ! بهتر بود به جاي اي ميل سري به وبلاگ بنده مي زديد به هر حال ممنون از مرقومه اي كه مبذول فرموده بوديد . اهواز !

فرزانه غلامی

بعد از دو ماه چشم به راهی و - نااميد امروز صبح- ساعت ده -نامه ات رسيد راضی به زحمت تو نبودم -اگر چه سخت- قلبم در انتظار جواب تو می تپید خوشحالم کردید دکتر به امید دیدار