غزل خداحافظی

 

ای آفتاب به شب مبتلا خدا حافظ

غریب واره دیر آشنا خدا حافظ

 به قله ات نرسانید بخت کوتاهم

بلند پایه بالا بلا خدا حافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی

ای انتهای بد ماجرا خدا حافظ

 به بسترت نرسیدند کوزه های عطش

سراب تفته چشمه نما خدا حافظ

 « میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم »

بگو سلام بگویم - و یا خدا حافظ -

 اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا

ولی برای همیشه تو را خدا حافظ

/ 247 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ريما

اميد وارم كه هميشه قلمت سر سبز پر از اميد باشه...نظرت در مورد تبادل لینک چیه؟ آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

حسين جلال پور

سلام "من حرف می زنم" این شعرهای گنگ به گوش تو آشناست؟ منتظرم باسپاس

فريبا يوسفی

سلام شعر!

وی د ور شعرت

سلام خود به خدا اگرمان دای

بسطامی

سلام آقای ياسمی بنده حقيقتا به وجود شاعری چون شما افتخار ميکنم و حضور شما با اين قلم قوی و شعری گويا مايه مباهات هر ايرانی و ايلاميست .معروف بسطامی.

الی

برقرار و پايدار باشيد

سپیده

سلامم من از شعر عاشقی جرم قشنگی ست خیلی خوشم میاد ازش خاطره خوب دارم اولین بار همسرم این شعر را روی کادو نوشته و به من داد امیدوارم همیشه موفق باشید

ریوار

سه لام کورد بودو مه حبوبی دلی کوردیلی بوود ئما شئعری کوردی له ناو وبلاگاد نوود!!!! دوکتور فره حیفه وه خودا

آزیتا

سلام بر همشهری عزیز کی میخواین وبلاگتون رو به روز کنین دکتر