بتاب شب به درازا کشید منتظرند

در سحرگاه هشتم اسفند 1379 برادرم برادر نازنین 24 ساله‌ام در کمال رعنایی و زیبایی و در اوج بلوغ فکری و عاطفی خودش را کشت تا لحظه‌های حقیر حیات را از آن پس دریوزه نکند.

من در غزلی که در سال 74 همراه کتاب "‌ همان گناه همیشه منتشر شد مرگ او را به این شیوه پیش‌بینی کرده بودم:

دیروز اگر که داغ برادر نداشتم

امروز احتیاج به خنجر نداشتم

 

گفتند دوستان تو همدست دشمنند

با چشم خویش دیدم و باور نداشتم

 

جز انتحار- آن هم از اینسان فجیع و تلخ-

باور کنید چاره‌ دیگر نداشتم

 

ای دوست! ای که در شب باران اتهام

چتری به غیر دست تو بر سر نداشتم

 

آن سر که روی شانه تو می‌گذاشتم

بر بالشی گذاشتم و برنداشتم

 

غزلی که در پی می‌آید نیز اندوه منظوم نخستین سالمرگ اوست و همان گونه که در مقطع آن آمده است، چند تن از دوستانش به شیوه او مردند: سرخوش و خرسند

 

بتاب شب به درازا کشید منتظرند                        

ای آفتاب سحرخیز از آسمان بلند

 

تو بر نیامدی و آفتاب گردان‌ها  

به روی ساقه رنجور خویش پژمردند

 

میان آمدن و رفتن تو پنجره‌ایست                       

که داده زندگی و مرگ را به هم پیوند

 

شبی در آخر اردیبهشت زاده شدی                         

و ناپدید شدی در اوایل اسفند

 

«قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست»             

 به سبزه‌زار به خون خفته تنت سوگند

 

که بی شمار رفیقان و دوستدارانت                         

به مرگ قول شرف داده‌اند با لبخند

 

که روز واقعه یا روز ناگزیر عدم                        

به شیوه تو بمیرند:‌ سر خوش و خرسند

 

/ 15 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sima

سلام...فقط می تونم بگم متاسفم...همين!

غزل

سلام آقای ياسمی ... جايش سبز ... و اين که : چه قدر خوش حال می شم وقتی غزل های چاپ نشده تان را می خونم ...

مجتبي نعمتي

دکترسلام سالی شاد توام باموفقيت و سربلندی برايت آرزومندم. برای برادرنازنینت هم واقعاْ متاسفم انشاء ا... درجوار رحمت حق آرام وبرقرار باشد.

sima

سلام جناب ياسمی!شکوه شکفتن بر شما باد!!!

محمود سنجری

سلام بسیار شادم که شما را در این دنیای مجازی یافتم ...پیروز باشید و سربلند

سعيد اميری

سلام و سال نو مبارک تسلیت . هر چند خیلی دور و با شرمندگی ..........از سال 79 که از دانشکاه اهواز فارغ التحصیل شدم دیگه از شما تقریبا بی خبر بودم .هر چند که هر از گاهی که دوستان خوزستانی را می دیدم سراغ همه را می گرفتم .ولی خوشحالم که کماکان کارهای ریبایتان را می خوانم. بهامید دیدار .....

شهاب

سلام آقای ياسمی ُ‌... تسليت ميگم ... هيچ وقت فکر نميکردم اينجوری با شما آشنا بشم. شما را با همان شعر معروفتان که عنوان وبلاگتان است ميشناسم به هر حال اگر وقت کرديد به من هم سر بزنيد... سعی کرده ام شعر شاعران جوان را جمع اوری کنم.

عباس كرخي

شکيبايی تواين داغ رابه زانودرمی آورد اين رامطمئن ام . آن غزل اولی يکی ازغزل های دوران دانش جويی ام را به خاطرم آورد :ديروزاگر نيازبه خنجرنداشتم/ازکرکس انتظارکبوترنداشتم/فرياداگربه حنجره ام پرسه ای نزد/غيرازسکوت چاره ی ديگرنداشتم.../امشب عجيب خسته وسردم مراببخش /فردااگرزشرم توسربرنداشتم... به هرحال شادی وبهروزی ات آرزوي قلبی من است .

یونس کاظمی

سلام بهروز جان از اینکه همشهری توانایی در صحنه شعر شاعری دارم به خود میبالم در گذشت برادرتان را از صمیم قلب به شما تسلیت میگویم خداوند رحمتشون کنه (کاظمی از ایوان)

زندگی

سلام آقای یاسمی هر وقت دل‌تان از دوری برادرتان گرفت بگویید: راحت شد خوش به حالش، اگه خدا نخواد اتفاقی نمی‌افته، اون باید می‌رفته. کاش منم موفق می‌شدم... می‌دونید... بودن تو دنیا دشواره.