فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار

 

خدا می‌داند ای مردم

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار

کمی آهسته‌تر شاید....نه٬ محکم‌تر قدم بگذار

به شدت خسته‌ام از خود٬ به سختی خسته‌ام ازتو

بیا ای جان بی‌ارزش٬ بیا دست از سرم بردار

خدا می‌داند ای مردم دلم چون ساقه گندم

نمی‌رقصد بجز با گل٬ نمی‌میرد مگر با خار

نه با جن نسبتی دارم٬ نه از اقوام انسانم

مرا از من بگیر و دست موجودی دگر بسپار

خودت بنشین قضاوت کن٬ اگر تو جای من بودی

چه می‌گفتی به این مردم٬ چه می‌کردی به این دیوار؟

خدایا گرچه کفر است این٬ ولی یک شب از این شب‌ها

فقط یک لحظه- یک لحظه- خودت را جای من بگذار

 

/ 6 نظر / 73 بازدید
تربن

جزو غزل هايی ست که به جرات می توانم بگويم بعد از گذشت مدت ها هنوز بعضی از بيت هايش را از حفظ هستم. از دو و چندباره خواندش پشيمان نمی شويد: ... فقط بنشين قضاوت کن اگر تو جای من بودی/ چه می گفتی به اين مردم چه می کردی به اين ديوار؟

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با مطلبی تحت عنوان « من ناراحت نیستم... » به روزم حتما سر بزن شاید تا مدتها چیزی ننوشتم. منتظرم

محمد حسين باسامي

سلام بر دكتر عزيز كه هميشه با قدرت مي نويسد و زيبا مي سرايد . بعد از مدتها توانستم باز گل رخسارت را ببينم (تصوير زيبايت)و شعر چون ابريشم لطيفت كه از درون پرمهرت نشات گرفته بخوانم . اميدوارم سرفراز و سربلند و مستدام باشيد . منتظر اشعار زيباي ديگر از آن عزيز هستم

رضا كرمي - شوش دانيال

سلام بهروز جان ورودت به دنيای وبلاگ نويسی رو تبریک میگم... مشتاق دیدار بچه ها همه سلام ميرسونن..

یونس کاظمی

بسیار توانا می نگارید و می سرایید خواندن اشعار شما روح تازه ای به من می بخشد این شعر شما را خیلی دوست دارم چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست صبح دیدم که به اندازه یک ابر گریست کاش از روز ازل دوست نمی داشتمت زیر لب زمزمه می کرد و مرا می نگریست